
مرا ببخش اگر بار روزگار تو بودم اگر همیشه نبودی، اگر کنار تو بودم میان ممتد این کوچههای خالی دنیا تو رفته بودی و اما به انتظار تو بودم مرا ببخش اگر روزگار باب دلت نیست اگر دلیل غم و رنج بیشمار تو بودم اگر چراغ به شبهای تار من تو نبودی اگر چراغ به شبهای سرد و تار تو بودم کنار پنجره آرام مینشستی و اما نشسته نه! که هرآن لحظه بیقرار تو بودم از اینکه رفتهای خوش باش و روزگار بکامت منم که ماندهام هرچند، در کنار تو بودم مژگان فرامنش ...
ادامه مطلب
مرا ببخش اگر بار روزگار تو بودماگر همیشه نبودی، اگر کنار تو بودم میان ممتد این کوچههای خالی دنیاتو رفته بودی و اما به انتظار تو بودم مرا ببخش اگر روزگار باب دلت نیستاگر دلیل غم و رنج بیشمار تو بودم اگر چراغ به شبهای تار من تو نبودیاگر چراغ به شبهای سرد و تار تو بودم کنار پنجره آرام مینشستی و امانشسته نه! که هرآن لحظه بیقرار تو بودم از اینکه رفتهای خوش باش و روزگار بکامتمنم که ماندهام هرچند، در کنار تو بودم مژگان فرامنش ...
ادامه مطلب